شعر از دایی جهانگیر حیدری اویزری.
شعر محلی کرج قدیم
چند کلام از قدیمان از آن زمان ودوران
فکر رزق حلال بیین نان سنگک یادت باشه
هر جا میخوای سفر مینی به غرب وشرق نظر مینی
با طیاره راحتتره خر سوارک یادت باشه
استخر که شنو میشی با ماشین نو میشی
دوای درد همینه حمام تونک یادت باشه
خوب گاز میدی راه میشی از صد تابالا میشی
میدانم خوب کیف داره کاه کول بار خیزک یادت باشه
کافه میشی ارد میدی چلو کباب قرد میدی
حلال جانت باشه گورس دمک یادت باشه
هروقت نوار مینگنی مغزت کار مینگنی
حواست پرت نگرده دار کتانک یادت باشه
چقدر خوبه چراغ برق ایوان خانه ومدبق
نباید اسراف کردن چراغ موشک یادت باشه
گاز سوز شهری داری پرسی یا نفتی داری
غذا که حاضر مینی گون گولک یادت باشه
فرش عالی داری حساب جاری داری
سر نماز دعا کن اشکار پوستک یادت باشه
خانه ره خوب رنگ مینی اطرافشه سنگ مینی
کی میگو این کار بده گل چال همبانک یادت باشه
دخترکان با هوش چشمه میشن کوزه دوش
از اونجا او میارن اوو خونک یادت باشه
شیر اوو وا مینی از دور تماشا مینی
تاکی بگم شیر دوند جهانگیرک یادت باشه
( موفق باشیدجهانگیر اویزری) حمام تونک: کوره حمام گوورس دمک : ارزن پلو
دارکتانک: دارکوب چراغ موشک: چراغ بدون شیشه که فیتیله آن رابا سوزن بالا وپایین می اوردند اشکار پوستک: پوست شکار کوهی گل چال: جایی که خاک می اوردند برای خانه با آن خاک سفید گچ کاری میکردند.
مهندس علی رضایی کلوانی 