کاروان اربعین
کاروان اربعین
| آنچه از من خواستی با کاروان آورده ام | یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده ام |
| از در و دیوار عالم فتنه می بارید و من | بی پناهان را بدین دارالامان آورده ام |
| اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست | کاروان را تا بدین جا با فغان آورده ام |
| تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم | یک جهان درد و غم و سوز نهان آورده ام |
| قصه ویرانه شام ار نپرسی خوش تر است | چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده ام |
| دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود | ازبرایت دامنی اشک روان آورده ام |
| تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم | یک نیستان ناله و آه و فغان آورده ام |
| تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو | در کف خود از برایت نقد جان آورده ام |
| تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد | گوشه ای از درد دل را بر زبان آورده ام |
محمدعلی مجاهدی (پروانه)
دل غمین
| ما را که غیر داغ غمت برجبین نبود | نگذشت لحظه یی که دل ما غمین نبود |
| هرچند آسمان به صبوری چو ما ندید | ما را غمی نبود که اندر کمین نبود |
| راهی اگر نداشت به آزادی و امید | رنج اسارت، این همه شورآفرین نبود |
| ای آفتاب محمل زینب کسی چو من | از خرمن زیارت تو خوشه چین نبود |
| تقدیر با سر تو مرا همسفر نبود | در این سفر، مقدّر من غیر ازین نبود |
| گر از نگاه گرم تو آتش نمی گرفت | در شام و کوفه، خطبه من آتشین نبود |
| در حیرتم که بی تو چرا زنده ام | عهدی که با تو بستم از اول، چنین نبود |
| ده روزه فراق تو عمری به ما گذشت | یک عمر بود هجر تو، یک اربعین نبود |
محمدجواد غفورزاده (شفق)
اگه شما دوستان اربعین کربلا بودید به جای من هم زیارت کنید .ممنونم قبول باشه
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۰۲ ساعت 9:24 توسط مهندس علی رضایی کلوانی
|
مهندس علی رضایی کلوانی 